تبليغاتX
ندای آزادی
ندای آزادی
ما ایستاده ایم...
اگر پیامبر امروز بودند باز هم ابولهبان زبان سین و شین گفتن بلال را به سخره میگرفتند .ما حامی کسی هستیم که چیز میگوید اما دروغ نمیگوید،تهمت نمیزند، مرد است و ناموس دیگران را در راه قدرت گرو نمیگیرد!
زنده باد مرد سبز و حامیان او وحامی اصلی او کسی که ندای آزادی را سرداد گفت:

"زنده بادمخالف من"

|+| نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 0:23  توسط زودیاک  | 

قدرت چه کارها که نمیکند...
سرکوب مخالفان،زندان،کشتن،حمله هاي اينترنتي وشبکه اي و...تمام مواردي است که حاکي از به وجود آمدن شرايطي خاص در کشور است.برا مثال دستگيري سعيد حجاريان،محمد قوچاني و... نشان از ضعف افراد است که میترسند مبادا...

حال کار به آنجا رسیده است که افراد دارای نفوذ و قدرت در کارهای تخصصی دخالت کرده و میخواهند نظرات خود را(چه درست و چه غلط!!!)بر مردم تحمیل کنند.
برای مثال مرگ ندا آقا سلطان عزیز.احمد خاتمی نماز جمعه موقت تهران در خطبه های خود گفت:هر آدمی این فیلم را ببیند متوجه میشود که تیر از پشت توسط اغتشاشگران(!!!) به او شلیک شده.این در حالی است که آرش حجازی پزشکی که هنگام تیر خوردن بالای سر او بوده است گفته:تیر از جلو به ندا شلیک شده و چند لحظه بعد مردم فریاد زدنند گرفتیمش گرفتیمش.مردم موتور سواری را که بعد از زمین زدن او شناسایی کردنند که او یک بسیجی است و یک کلت حمل میکند".
این یکی از هزار مواردی است که افراد دارای قدرت خود را بر دیگران مرجع دانسته و به خود اجازه میدهند در کارهای تخصصی دخالت کرده و اظهار نظر کنند.

مطلب را با یک جمله از باراک اوباما پایان می برم(نه به خاطر اینکه رئیس جمهور آمریکاست،نه. بلکه چون جمله پر محتوایی است ):


"آنانی که برای عدالت میکوشند همیشه در سمت درست تاریخ ایستاده اند".

|+| نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 0:2  توسط زودیاک  | 

کسی بدتر از شیطان(قاضی مرتضوی)
شايد حدس زده ايد منظورم کيست؟!

اگر هم نه مشکلي پيش نمي ايد چون نه تنها مشکل ايجاد نميکند بلکه خود مشکل است.

کسي که بعد از به قتل رساندن  زهرا کاظمي به او تجاوز کرد تا بتواند پرونده را آنگونه که دلخواهش است جلو ببرد.

حال او مسئول رسيدگي به دستگير شدگان  اخير در اعتراض ها به نتيجه انتخابات است.خدا ميداند چه بلايي بر سرشان مي آورد...

من که برايشان از صميم قلب دعا ميکنم...

آنها را تنها نگذاريد...

 

زودياک

|+| نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 6:2  توسط زودیاک  | 

ما چگونه ما شدیم؟
ما چگونه ما شديم؟
ما؟؟!!
يا اونا؟؟!!
ما که ما نيستيم!
ما اونياييم؟؟!!
اونا هم اونا نيستن؟؟!!
پس!!؟؟
چي شد??!!
فکر کنم ما، ما بوديم، ولي الان اوناييم!!؟؟
اره
اونا ما رو ما حساب نکردن شديم اونا!!
.....

اه
اصلا چي شد؟

|+| نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 3:1  توسط زودیاک  | 

فریاد سکوت
"توضیح:مطلب زیر نوشته زنیست ۴۸ ساله"

دنیای من چقکدر کوچک شده است.از اجتماع طرد شده ام.مزوی طرد شده.دگر چیزی برای از دست دادن نمانده است.اه ای خدای من میترسم، میترسم.

گذشته ام را پس دهید.گذشته ای که گذشته است و اکنون من زنی طرد شده ام.از اجتماع ،مردم.حال سنگسار می کنید ،زندان می کنید، می زنید، می کشید، تجاوزمی کنید ....دگر چیزی از این پیکر باقی نمانده است.پیکری که شما ان را نصف خود هم نمیدانید اگر میدانستدکه ..... .

حال یادتان به زنهای فروخته شده به عربها می افتد!!!!!می گویید مردان خدا، مردان مخلص مردان...کدام خدا!!! اینها که خدا را نمیشناسند.خدا؟مذهب؟دین؟نه کلمه هایی بیش نیستند!!!!!(البته منظور کسانی است که در متن نوشته شده)

.... 

فریادم را بشنو.....همین!!!!!!

|+| نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 22:0  توسط زودیاک  | 

دریای آزادی!
ماهی سیاه کوچولو!

|+| نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 20:29  توسط زودیاک  | 

مینویسم
مینویسم

مینویسم برای باران

مینویسم تا خون این ابرهای پاره پاره

 از آسمان بچکد

و زمین را پر کند

از آزادی

.................................

زودیاک

 

|+| نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 17:7  توسط زودیاک  | 

اعتراض
به اين لينک برويد ودر اعتراض به نتيجه انتخابات شرکت کنيد:

http://www.petitiononline.com/aassddff/petition-sign.html

|+| نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 20:31  توسط زودیاک  | 

god help us
مثل اینکه نمیخواهند یا نمیگذارنند زندگی کنیم.هنوز سنگ اندازی!!!؟؟؟وبسایت قبلی(www.freedom4u.mihanblog.com) را که بستند فکر کنم این را هم... .نمی خواهم بگویم نوشتن دگر چاره ساز برای رسیدن به دموکراسی نیست اما با توجه به واکنشهای اخیر توسط دولت از انگیزه هر کسی برای نوشتن کاسته میشود.

|+| نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 17:4  توسط زودیاک  | 

لاله های شهر من...
آسان است؟کشتن و گفتن اينکه کار من نبود؟خاتمه دادن مسئله و ربط دادن آن به اينکه دست آمريکا و اسراييل در کار است!!!دگر گوشمان از اين حرفها پر شده است.خسته شده ايم دگر چه قدر ميخواهند کارها را به سود خود يه پايان ببرند،نميدانم.نميدانم بهشتي که اينان براي خود ساخته اند چگونه اين افراد را در خود جاي ميدهد؟ نميدانم اينان تاريخ را مطالعه نکرده اند که چگونه زمان افراد مستبد را خرد و سرنگون ميکند يا آيا فکر نميکنند روزي به همان خاک برامده از آن بر ميگردنند؟؟
نميدانم،نميدانم،نميدانم.


مطلب را با يک شعر از خسرو گلسرخي به پايان ميبرم:
پيراهني ز  رنگ به تن کرده
با قلب خون فشان،
اين لاله هاي شهري
از گودهاي جنوب شهر
                            مي آيند...
اين لاله هاي شهري
از نان و رهايي،
                       حرف ميزنند...
اين لاله هاي شهري آيا
در توپخانه،
در جاده قديم شميران
در اوين
                  پژمرده ميشونند؟
نه!
اين لاله هاي شهري
ميگويند:
بايد مواظب هم باشيم.نام مرا نپرس
بگذاراز تو من
زياد ندانم...

 

|+| نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 14:27  توسط زودیاک  |